98Blogs

مرجع بلاگر ایران - جدید ترین ها از وبلاگ های پارسی

به 98Blogs بزرگترین مرجع بلاگر ایرانی خوش آمدید!
هدف 98Blogs این است تا وبلاگ نویسان ایرانی بهتر دیده شوند و سریع تر پیشرفت کنند.

ثبت شکایت

question_answer بیراهه ای در آفتاب

question_answer آرام باش عزیز من حکایت دریاست زندگی

آرام باش عزیز من آرام باش حکایت دریاست زندگی گاهی درخشش آفتاب برق و بوی نمک ترشح شادمانی گاهی هم فرو می‌رویم چشم‌های‌مان را می‌بندیم همه جا تاریکی است. آرام باش عزیز من آرام باش دوباره سر از آب بیرون می‌آوریم و تلالو آفتاب را می‌بینیم زیر بوته‌ای از برف که این دفعه درست از جایی که تو دوست داری طالع می شود. شعر از شمس لنگرودی

کلمات کلیدی: آرام ,باش ,عزیز ,آرام باش ,باش عزیز ,عزیز من ,من آرام ,حکایت دریاست ,آرام باش عزیز ,من آرام باش ,حکایت دریاست زندگی

جهت مشاهده منبع اصلی این مطلب کلیک کنید

question_answer از هر طرف نرفته به بن بست می‌رسیم

با پای دل قدم زدن آن هم کنار تو باشد که خستگی بشود شرمسار تو در دفتر همیشهٔ من ثبت می‌شود این لحظه‌ها، عزیزترین یادگار تو تا دست هیچ کس نرسد تا ابد به من می‌خواستم که گم بشوم در حصار تو احساس می‌کنم که جدایم نموده‌اند همچون شهاب سوخته‌ای از مدار تو آن کوپهٔ تهی منم آری که مانده‌ام خالی‌تر از همیشه و در انتظار تو این سوت آخر است و غریبانه می‌رود تنهاترین مسافر تو از دیار تو هر چند مثل آینه هر لحظه فاش‌تر هشدار می‌دهد به خزانم بهار تو اما در این زمانه عُسرَت

کلمات کلیدی: تو

جهت مشاهده منبع اصلی این مطلب کلیک کنید

question_answer در کلبه ی من رونق اگر نیست صفا هست

من با تو نگویم كه تو پروانه‌ی من باش چون شمع بیا روشنی خانه‌ی من باش در كلبه‌ی من رونق اگر نیست صفا هست تو رونق این كلبه و كاشانه‌ی من باش من یاد تو را سجده كنم ای صنم اكنون برخیز و بیا، خود بت بتخانه‌ی من باش دانی كه شدم خانه خراب تو حبیبا اكنون دگر آبادی ویرانه‌ی من باش لطفی كن و در خلوت محزون من ای دوست آرام و قرار دل دیوانه‌ی من باش چون باده خورم با كف چو برگ گل خویش ای غنچه دهان ساغر و پیمانه‌ی من باش چون مست شوم بلبل من سازهم‌ آهنگ با زیر و بم ناله

کلمات کلیدی: باش ,تو ,چون ,رونق ,ای ,من باش ,باش چون ,من رونق ,رونق اگر ,اگر نیست ,من باش چون ,من رونق اگر ,رونق اگر نیست ,اگر نیست صفا

جهت مشاهده منبع اصلی این مطلب کلیک کنید

question_answer ما با زبان سرخ و سر سبز آمدیم

گیرم گلاب ناب شما اصل قمصر است اما چه سود، حاصل گل‌های پرپر است! شرم از نگاه بلبل بی‌دل نمی‌کنید کز هجر گل نوای فغانش به حنجر است؟! از آن زمان که آیینه‌گردان شب شُدید آیینه دل از دَم دوران مکدر است فردایتان چکیده امروز زندگی است امروزتان طلیعه فردای م است وقتی که تیغ کینه سر عشق را برید وقتی حدیث درد برایم مکرر است وقتی ز چنگ شوم زمان، مرگ می‌چکد وقتی دل سیاه زمین جای گوهر است وقتی بهار، وصله ناجور فصل‌هاست وقتی تبر، مدافع حق صنوبر است وقتی به دادگاه

کلمات کلیدی: است وقتی

جهت مشاهده منبع اصلی این مطلب کلیک کنید

question_answer سپیده دم از تحمل تاریکی زاده می شود ، آدمی از مدارا با مرگ!

نه چراغی برای ماندن وُ نه چمدانی که سهمِ سَفَر .! تنها می‌دانم که سپیده‌دَم از تحملِ تاریکی زاده می‌شود. به همین دلیل دشنام‌ها شنیدم وُ به روی خود نیاوردم تازیانه‌ها خوردم وُ به روی خود نیاوردم نارواها دیدم وُ به روی خود نیاوردم من داشتم به یک نیلوفر آبی بالای چینه‌ی قدیمیِ یک راه دور فکر می‌کردم. با این همه . می‌دانم سرانجام روزی از این چاهِ بی‌چراغ برخواهم خاست چمدان‌های شما را از ایستگاه به خانه خواهم آورد و هرگز به یادتان نمی‌آورم که با من چه

کلمات کلیدی: وُ ,روی ,نیاوردم ,به روی ,وُ به ,روی خود ,خود نیاوردم ,تاریکی زاده ,به روی خود ,روی خود نیاوردم

جهت مشاهده منبع اصلی این مطلب کلیک کنید

question_answer بر این مردمِ خسته چه می‌رود؟

حوصله کن صبح که باران آمد همهٔ ما زیرِ فوارهٔ گل سرخ نماز خواهیم خواند. این حرف‌ها از تو بعید است سیدعلی! ابداً ! تو فکر می‌کنی من بی‌خبر مانده‌ام که بر این مردمِ خسته چه می‌رود؟ من با یک عدهٔ عجیب سَرِ دعوا دارم آقا ! لگام بر دهانِ زنبق و ستاره می‌زنند به من می‌گویند تو نامحرمِ حضورِ عیش وُ انتظارِ علاقه‌ای! خدایا نیزارهای خزانی به شِکَر نشسته‌اند. اما من پیشِ پایِ خود را خوب نمی‌بینم نمی‌دانم این تاریکی تا کجای جهان ادامه دارد، واقعاً مشکل است؛ به من

کلمات کلیدی: تو ,بر این ,این مردمِ ,مردمِ خسته ,خسته چه ,چه می‌رود؟ ,بر این مردمِ ,این مردمِ خسته

جهت مشاهده منبع اصلی این مطلب کلیک کنید

question_answer شبیه شهر پس از جنگ، گیج و متروکم

شبیه شهر پس از جنگ، گیج و متروکم به مالکیّت یک اسم تازه مشکوکم به مالکیّت هر چیز زنده و بی‌جان به مالکیّت تصویرهای سرگردان به مالکیّت این روزهای دربه‌دری به مالکیّت پاییزهای یک‌نفری قرار شد که ته قصّه‌ها دری باشد دری که پشتش دنیای بهتری باشد مهم نبود که عشقت چقدر دووور شود مهم نبود اگر مال دیگری باشد! مهم نبود اگر عاشقانه شود اگر که موهایش زیر روسری باشد! که صبح و ظهر به مسجد رود برای نماز که پشت پنجره در حال دلبری باشد! تمام اینها تصویر بی‌خیال زنی‌ست

کلمات کلیدی: مالکیّت ,مهم ,نبود ,به مالکیّت ,مهم نبود ,شبیه شهر ,شهر پس ,پس از ,از جنگ، گیج ,باشد مهم نبود ,مهم نبود اگر

جهت مشاهده منبع اصلی این مطلب کلیک کنید

question_answer بر ما گذشت نیک و بد اما تو روزگار

ما عاشقیم و خوشتر از این کار، کار نیست یعنی به کارهای دگر اعتبار نیست دانی بهشت چیست که داریم انتظار؟ جز ماهتاب و باده و آغوش یار نیست فصل بهار، فصل جنون است و این سه ماه هر کس که مست نیست یقین هوشیار نیست سنجیده ایم ما، بجز از موی و روی یار حاصل ز رفت و آمدِ لیل و نهار نیست دیشب لبش چو غنچه تبسم به من نمود اما چه سود ز آنکه به یک گل بهار نیست خندید صبح بر من و بر انتظار من زین بیشتر ز خوی توام انتظار نیست فرهاد یاد باد که چون داستان او شیرین حکایتی ز کسی

کلمات کلیدی:

جهت مشاهده منبع اصلی این مطلب کلیک کنید

keyboard_arrow_up
هر هفته 7 فیلم رایگان !!
دانلود اپلیکیشن فیلم آپرا (upera.shop)